فسبّح باسم ربک العظیم..._خدا
راستش یه کم جوگیر شدم! دیروز ولادت امام زمان حضرت محمد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود...(در مورد این حرف زیاد دارم!انشاالله در ادامه اگه بخونید توضیح میدم...)اگه زحمتی نیست یه صلوات برای سلامتیشون بفرستید....
امروز هم که سی ام شهریور باشه تولید این بنده ی حقیره...البته تا الان که ساعت یازده و چهل دقیقه به وقت تهرانه هیچ احدالناسی به من تبریک نگفته...البته ناگفته نمونه که دیروز در راه بازگشت و در جاده ی تهران مشهد مادر بزرگ اینجانب یه تولدت مبارک خشک و خالی گفتند که باز هم البته به فال نیک گرفته و خدا رو شکر می کنم! الحمدلله...
اگر هیچ کس نگفته دلیل نمیشه که خودم هم نگم...
تولدم مبارک!![]()
شما رو نمی دونم! ولی من و حدود چند میلیون نفر دیگه دو سه روز دیگه باید بریم مدرسه...(وای خدای من! )خلاصه اینکه دوم مهر روز بازگشایی مدارس نیز خدا کنه مبارک باشه و به خیر بگذره...
حالا میخوام برم سر اصل مطلب...اگه دارین میخندین یا هنوز حال و هوای شوخی و....لطفا هر چه زود تر جمعش کنید که بحث جدیه...هرچند خیلی هم با نشاط و شور انگیز...
تو این دو سه روز هر وبلاگی می رفم یه جوری با آقا درد دل کرده بود... یه جوری می خواست بهش بگه دوسش داره...اصلا یه جورایی اسم آقا که میاد دل هممون می لرزه...تو روخدا یه کم به سر وضع خودمون نگاه کنیم...مگه نه اینکه امام زمان هر روز ناظر اعمال ماست!؟ مگه نه اینکه پونده ی اعمالمون هر روز به تایید شون میرسه!؟ یه لحظه تصور کن اقا همین الان بغل دستت نشسته...خدایی رومون میشه تو چشماشون نگاه کنیم... رومون میشه بگیم آقا من یه عمر منتظرت بودم...رومون میشه بگیم آقا اجازه بده در رکابت بجنگم!؟ مگه امام صادق نگفت اگه چهل روز دعای عهد رو بخونیم حتما تو صف سرباز های آقا خواهیم بود!؟ بیاین رو راست باشیم....نه من شما رو می بینم نه شما من رو!خودمونیم و خدای خودمون! کدوممون برای آقامون اصلا برای خودمون برای خدا چهل صبح دعای عهد خونده...!؟؟چند درصد مایی که دم از مهدویت و انتظار میزنیم مطمئنیم که سرباز آقاییم!؟ تو رو خدا بیاین یه کم فکر کنیم! یه وقت نشه امام زمان رو مثل امام حسین خودمون با دستهای خودمون شهیدش کنیم! یه وقت نشه همین ما ها که دم از انتظار می زنیم و هی میگیم آقا بیا فردا که آقا اومد واستیم جلوش و سرش رو بزنیم به نیزه...بیاین یه کم خودمون رو اصلاح کنیم...یه کم طعم انتظار واقعی رو بچشیم... جون هر کی دوستش دارین!اصلا به خاطر خدا...
بیاین یه کم فکر کنیم...
اول از همه باید از همه ی دوستام که لطف کردن و قدم رو وبلاگم گذاشتن تشکر کنم... بعد هم باید بگم که ببخشید که دیر آپ می کنم...راستش الان تهران نیستم! برا آپ کردن باید بیام کافی نت...خلاصه اینکه ببخشین!
یه جمله ی نسبتا معروفه که میگه:
اسلام را نباید از مسلمانان آموخت...
نظر شما چیه!؟
از همه ممنونم که سر زدید و انشاءالله بازم سر می زنید. راستش امروز که میلم رو چک می کردم از طرف شرکت گلد ماین یه ایمیل برام اومده بود! توش نوشته بود که آقا بیاین عضو بشین که دیر شد و پول مفت پارو کنید و این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست و بیا خودتو از این جامعه ی کهنه جدا کن و صد تا بیای دیگه...
تازه توی یکی دو تا وبلاگ دیگه از جمله وبلاگ آسمان آبی من(که پیشنهاد می کنم یه سری بهش بزنید) هم چند تا کامنت دوباره از همین شرکت دیدم که با همین مضامین تبلیغ کرده بودند.
راستش اولش تحریک شدم که برم و عضو بشم! بعدش هم تو این فکر رفتم که غیر قانونیه! بعد هم به این فکر کردم که گور بابای قانون! کی تاحالا قانون مند بوده تو این مملکت که ما دومیش باشیم!!؟ بعد هم در عالم سیال ذهن به خودم گفتم آخه احمق مگه عقل نداری! اگه خوب بود که مرض نداشتن غیر قانونیش کنن!؟ حتما یه دلیلی داشته که غیر قانونیش کردن و بالاخره سوار عقلم شدم و رفتم دنبال دلیلش...
خلاصه اینکه به این نتیجه رسیدم که این قضیه دقیقا یه جور قماره! و البته به طرز ماهرانه ای ظاهرش رو تغییر دادن! و به همون دلیلی که قمار بازی غیر قانونیه و از نظر شرعی هم حرامه عضویت در گلدماین و امثالهم هم غیر قانونی و از نظر شرعی هم حرامه...حالا میریم سراغ بیان دلیل...از اونجا که من ذاتا هیچ حرفی رو بدون دلیل و مدرک نمی پذیرم بر خودم واجب می دونم که دلیل این حرمت و ممنوعیت رو هم براتون بگم...
آقا جونم برات بگه که اگه قرار باشه همه ی مردم تو این جامعه ی بی در و پیکر از جمله نانوا و قصاب و کشاورز و دامدار و کارگر و کارمند و راننده . مهندس و مغنی چاه و دکتر و بنا و معمار و دامدار و... برن بشن عضو شرکت محتر گلدماین میشه بفرمایید دیگه کی مخواد برای شما نون بپزه و رانندگی کنه و طراحی کنه و درمان کنه و.... یعنی به عبارت دیگه جامعه به طرز بسیار ماهرانه ای به هرزگی کشیده میشه و در معرض نابودی قرار می گیره! و کم کم زندگی از بین میره و بعدش هم آدم ها! دقیقا همون اتفاقی که فکر می کنم برای قومی به نام سباء افتاد و به نا بودی کشیده شد. اگه غلط میگم بگو خفه شو! جون من با این شرایط میشه زندگی کرد یا نه؟! و از نظر حقیر بنده این جزو جدید ترین توطعه هاییه که اونایی که خودتون می دونید راه انداختن تا جوونای ما رو از کار کردن دور کنن و ببرن سمت شغل های کاذب و البته باید به این فکرشون آفرین گفت که خوب زدن وسط خال... دقیقا در بحران بی کاری و بی پولی میان و از این قبیل کار ها رو تو جامعه ی ما رواج میدن!
سرتون درد آوردم! توروخدا ببخشید...ولی آی کسایی که بی پول مستتون کرده! جون هرکی دوست دارین یه کم فکر کنید...اگر هم هیچ کس رو دوست ندارین جون خودتون...
یه کم فکر کنید!!!؟
آدمای اولیه وقتی می رفتن تو غارشون روی دیفال یه اثر میذاشتن تا بقیه بدونن اونم هست! ما که ادعای پیشرفت و تکنولوژیمون میشه هم خیلی خوبه وقتی به وبلاگی قدم میذاریم ابراز وجود کنیم یا اصطلاحا نظری کامنتی چیزی بذاریم...حالا اون وبلاگ هم میتونه لیلویه باشه هم هر وبلاگ دیگه! پس نظر یادتون نره...
یادمون باشه... زندگی شوخی خداوند با بنده هاشه! اگه بی جنبه بازی در بیاریم ضایه میشیم! باید جنبه ی همه ی امتحاناش رو داشته باشیم...