فسبّح باسم ربک العظیم..._خدا
اولش بگم که من دیگه این عکسو عوض نمی کنم! دوباره این سید به ما گیر داد! آق حمید هم گفت ژست داره و طبیعی نیست و به دل نمیشینه!
این یکی خداییش دیگه نه فیگور داره نه ژست! صد در صد صادقانه... ببینید چه لبخندی می زنه! از ته دل!خلاصه که بیاین و دیگه گیر ندین...
یه مطلب دیگه... اون دوستی که اسم ننوشته بود و حالا هم هر هر به ریشای زیبای من( ...که قربونشون برم تازه سر باز کردن!) داره می خنده بدونه که من می خواستم نگرانیم در بارش رفع بشه که شد. محمد علی هم تو ایمیلش نوشته بی خیال! هر چند من اصلن خیال خاصی هم نداشتم...

برای پیروزی برادر های مسلمونمون دست به دعا بشیم...
الهم...انصرنا علی القوم الظالمین
صلّی الله علیک یا فاطمه الزّهرا ایتها الصّدیقه الشّهیده یا قرّه عین الرّسول

روز مادر رو به همه ی مادرای خوب از جمله مامان خوب خوب خوب خودم که خیلی دوستش دارم تبریک می گم خیلی زیاد!
این پست رو یه بار نوشتم بعد حواسم نبود همش پاک شد! ولی عیبی نداره... خیلی پر حرفی کرده بودم!
اولش نوشته بودم از مشهد اومدم و خیلی خوب بود و پیشنهاد می کنم حتما یه سر برید که برا تجدید قوای روحی خیلی خوبه...
بعدش هم به اونایی که بدون اسم کامنت گذاشته بودن گفته بودم که : تو نمیخواد به جای من گریه کنی! من از دست حرفای شما بهترین دوستامه که اشکم درومده... البت خاصیت رفاقت همینه! هر حرفی رو نباید زد. وقتی همش با کنایه حرف می زنیم باید هم دلمون هوای دو کلمه حرف صادقانه رو بکنه! به قول سید محمد عزیزم که خیلی دوستش دارم خاصیت متولدین پاییز و زمستون به طور کلی همینه...
بعد به اون یکی دوستم که بزرگتر و محترم هم هست گفته بودم: اگه یه نفر هدفون میذاره تو گوشش شاید برا این باشه که از حرفای تکراری خسته شده و یا شاید دوست داره یه نفر بیاد و هدفون رو از تو گوشش دربیاره و هزار تا شاید دیگه!!!
بعد هم گفتم که سید گفته این عکسی که از خودم چسبوندم این گوشه ی وبلاگ خیلی ضایعه و اصلا به درد اینجا نمی خوره و.... و خلاصه اینکه دوست دارم نظر شمارو هم بدونم که احتمالا وقتی خواستم عوضش کنم بدونم باید چه شکلی باشه....
در آخر هم: برای پدر مادرتون خیلی دعا کنید...
ربّ ارحم هما کما ربّیانی صغیرا
بدرود...!
پا ورقي: هيزم تو تر نبود! ولي وقتي مي خواي يه ذره هيزم بدي اشك آدم رو در مياري هيزمش خيس ميشه! يه چيزي بد تر از تر...
خوبين!؟ اگه خوبين خوش به حالتون! البته خوب داريم تا خوب و لي اگه به نظر خودتون حالتون خوبه قدرش رو بدونين. آخه از نظر من حال خودم خوب نيست! و البته اين خيلي بده...
هر چند خيلي خبراي خوبي اين چند روزه به دستم رسيده ها، اما بازم خيلي حالم گرفته اس!
امروز مي خواستم بشينم گريه كنم، اما نميتونستم! نميدونم تا حالا اين جوري شدين يا نه! خيلي بده...
مي خواستم به يكي زنگ زنم باهاش حرف بزنم بلكه حالم يه كم بهتر بشه، ديدم هيشكي رو ندارم! همه يه جوري از زير درد و دلاي من شونه خالي مي كنن. ديگه آخرين كسي كه حرفامو بهش مي زدم حسين بود(شما نمي شناسيدش!) كه اونم به هر دليلي ديگه تهويل نمي گيره! همين حسين آقا هنوز هم البته تا بهش مي گم مي خوام حرف بزنم مي گه بزن ها! اما تا شروع مي كنم سريع موضوع رو عوض مي كنه...
تازه امروز صبح هم كه رفتم تو وبلاگ سيد ، اونم يه تيكه انداخته بود.
خلاصه كه هيچ گوشي مهربون تر از گوش خوننده هاي اين وبلاگ پيدا نكردم!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حالا كه يه ذره حرف زدم انگار واقعا يه كم خالي شدم!
خيلي دعا كنيد كه هممون آدم بشيم،خيلي! چون همه چيزمون در گرو آدم شدنمونه!
خيلي دوستون دارم!
يه خواهش: بياين يه كم فكر كنيم!
كسي صداي منو مي شنوه!؟
وقتی با مرگ یا تاریکی مواجه می شویم فقط از نا شناخته هاست که می ترسیم... نه چیز دیگر!
به همین دلیل یا باید در شب یه چراغ خیلی پر نور داشته باشیم و یا باید در روز همه چیز رو تا جایی که می تونیم بشناسیم تا در شب نترسیم! باید آماده بشیم!!!
خواهش می کنم بیاین به این جمله ها فکر کنیم.
کسی صدای منو میشنوه!!؟
تا بعد...
جمعه!
آمد و باز می رود مثل قدیم.
کی می شود این جمعه بماند جاوید
از شعشعه ی نگاه آن نور سرشت...
خیمه ی عزای آقامون صاحب الزمان به پاست. ایام شهادت حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیهاست!
خدا کنه بتونیم یه جوری دل آقامون رو شاد کنیم! یه جوری بهشون تسلیت بگیم...
بسم الله الرّحمن الرّحیم
انا اعطینک الکوثر
فصل لربک وانحر
ان شانئک هوالابتر
صدق الله العلی العظیم
الرحمن الرحیم
التماس دعا:
تا بعد...