فسبّح باسم ربک العظیم..._خدا
چی بگم!؟ شب نیمه شعبانه. قلب همه از درد داره می ترکه... اگه چرت و پرت می گم ببخشید. ولی یه چیزایی دوست دارم بگم...اما نمی تونم بگم! زبانم در دهان باز بسته است... بیاین نباشیم تا عاشق بشیم. اینو آقا مقداد گفت و رفت. آروم گفت. هنوز هست ها! ولی بعد دوباره گفت الهی راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی... مولامون هم همینو گفته... الهی و ربی من لی غیرک. داغون می کنه آدم رو حرفای این مولای ما... مولانا علی! یه چیز دیگه... دیوونه میکه مارو یاد اماممون رضا علیهالسلام.نمیدونم میذاره یانه!؟ فریاد یا رضا را از عمق جان برایت با جان و دل بخوانم... آقا جون.دلم تنگته... خط ها رو بشکن! دارم می رم امام رضا. اما روم نمیشه به خودم التماس دعا بگم. چی می گم. زندگیم و جا گذاشتم. کجا برم که امشب دارم میرم که نیام. چی بگم که یه جوون چهارده ساله شب عملیات سرشو میذاره سر دعای کمیل می میره و ما زنده ایم. دارم میرم که از خجالت حرفی ندارم برا آقام بزنم. خودش می دونه بدم. برا همین هم محل نمیذاره... ولی به قول مرحوم آقاسی مگه ما بدا دل نداریم....
الهی دوست را از من سلامی بی تکلف
رسان و پس ز احوالم بگو دیوانه گشته

روز خوبترین هاتون مبارک...
تا بعد.